خائن
پسری دختر زیبایی دید و عاشقش شد.
چند ساعتی تو خیابون باهم قدم زدند،
که یهو یک بنز گرون قیمت جلوی پاشون
زد رو ترمز دختر به پسر گفت:خوش گذشت
ولی نمیتونم همیشه پیاده راه برم بای.
نشست توی ماشین؛ راننده بهش گفت:
خانم ببخشید من راننده ی این آقا هستم
لطفا پیاده شید...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۲ ساعت 20:34 توسط Javad
|